به گزارش خبرنگار مهر، با افزایش نوسانات دمایی و تکرار دورههای اوج مصرف انرژی، بار دیگر مسئله ذخایر استراتژیک سوخت و میزان آمادگی زیرساختهای انرژی کشور به کانون توجه کارشناسان بازگشته است. هرچند ایران از نظر منابع گازی و نفتی در زمره کشورهای برخوردار جهان قرار دارد، اما تجربه سالهای اخیر نشان میدهد چالش اصلی، نه کمبود منابع، بلکه ضعف در ذخیرهسازی و مدیریت پیک مصرف است؛ موضوعی که میتواند مستقیماً بر امنیت انرژی، پایداری شبکه برق و حتی کیفیت زندگی شهروندان اثرگذار باشد.
وابستگی بالای سبد انرژی ایران به گاز طبیعی، در کنار رشد مداوم مصرف خانگی و صنعتی، باعث شده است که هر سال با آغاز فصل سرد، تراز تولید و مصرف با فشار جدی مواجه شود. در چنین شرایطی، نقش ذخایر استراتژیک و آمادگی زیرساختها بیش از هر زمان دیگری اهمیت پیدا میکند؛ چراکه کوچکترین ناهماهنگی در این زنجیره، میتواند به قطع گاز صنایع، افزایش مصرف سوختهای آلاینده و بروز خاموشیهای مقطعی منجر شود.
گاز طبیعی؛ مزیت بزرگ، ریسک پنهان
گاز طبیعی بهعنوان اصلیترین حامل انرژی کشور، سهمی بیش از ۷۰ درصد در سبد انرژی ایران دارد. بخش خانگی، نیروگاهها و صنایع بزرگ همگی به این منبع متکی هستند و همین موضوع، گاز را به ستون فقرات اقتصاد انرژی کشور تبدیل کرده است. با این حال، همین تمرکز بالا، در زمان اوج مصرف، به یک ریسک ساختاری تبدیل میشود.
در حال حاضر، بخش عمده گاز مصرفی کشور بهصورت تولید لحظهای از میادین گازی، بهویژه پارس جنوبی، تأمین میشود. این در حالی است که در بسیاری از کشورهای دارای مصرف بالای گاز، ذخیرهسازی زیرزمینی بهعنوان یک ابزار کلیدی برای مدیریت نوسانات فصلی مورد استفاده قرار میگیرد. در ایران اما ظرفیت ذخیرهسازی، متناسب با سطح مصرف رشد نکرده است.
ذخیرهسازی گاز؛ عقبماندگی مزمن
اگرچه ایران از نظر زمینشناسی ظرفیت مناسبی برای توسعه مخازن ذخیرهسازی زیرزمینی گاز دارد، اما در عمل، تنها چند مخزن فعال مانند سراجه و شوریجه در مدار بهرهبرداری قرار دارند. حجم گاز قابل ذخیره در این مخازن، در مقایسه با مصرف روزانه کشور در روزهای سرد زمستان، محدود است و نمیتواند نقش یک ضربهگیر مطمئن را ایفا کند.
کارشناسان انرژی معتقدند نسبت حجم ذخیرهسازی گاز به مصرف سالانه در ایران، فاصله قابل توجهی با استانداردهای جهانی دارد. همین مسئله باعث میشود که با بروز سرمای فراگیر، فشار شبکه کاهش یافته و سیاستهای محدودکننده، بهویژه برای صنایع و نیروگاهها، بهسرعت فعال شود.
وقتی کمبود ذخیره، به زنجیره بحران تبدیل میشود
پیامدهای ضعف در ذخیرهسازی گاز، بهصورت زنجیرهای بروز میکند. در گام نخست، صنایع بزرگ و انرژیبر با محدودیت یا قطع گاز مواجه میشوند که این مسئله مستقیماً بر تولید، اشتغال و صادرات اثر میگذارد. در مرحله بعد، نیروگاهها برای حفظ تولید برق، ناچار به استفاده از سوخت دوم میشوند؛ سوختی که هزینه اقتصادی و زیستمحیطی بالاتری دارد.
در چنین شرایطی، مدیریت انرژی کشور بیش از آنکه مبتنی بر برنامهریزی پیشگیرانه باشد، به یک مدیریت واکنشی و کوتاهمدت تبدیل میشود؛ مدیریتی که هر سال با تکرار سناریوهای مشابه همراه است.
مازوت؛ راهحل اضطراری با تبعات گسترده
مازوت سالهاست که بهعنوان سوخت جایگزین نیروگاهها در زمان کمبود گاز مورد استفاده قرار میگیرد. از منظر ذخایر فیزیکی، کشور با کمبود جدی مازوت مواجه نیست و مخازن پالایشگاهی و نیروگاهی امکان تأمین نیاز کوتاهمدت را دارند. با این حال، مسئله اصلی، پیامدهای استفاده گسترده از این سوخت است.
سوزاندن مازوت، بهویژه در نیروگاههای نزدیک به کلانشهرها، به افزایش آلودگی هوا، بالا رفتن غلظت ذرات معلق و تشدید بیماریهای تنفسی منجر میشود. به همین دلیل، هر سال با آغاز مصرف مازوت، موجی از انتقادات زیستمحیطی و اجتماعی شکل میگیرد.
چالش حملونقل و توزیع مازوت
علاوه بر تبعات زیستمحیطی، مازوت از منظر لجستیکی نیز با چالشهایی همراه است. انتقال این سوخت به نیروگاهها نیازمند شبکه حملونقل جادهای و ریلی منظم است؛ شبکهای که در شرایط سرمای شدید، بارش سنگین یا محدودیتهای فنی، دچار اختلال میشود.
در برخی موارد، نیروگاهها علیرغم صدور مجوز مصرف مازوت، به دلیل تأخیر در تأمین و حمل، با کاهش تولید مواجه شدهاند. این موضوع نشان میدهد که مازوت، بیش از آنکه یک راهکار پایدار باشد، نقش یک مسکن موقت را در مدیریت بحران گاز ایفا میکند.
نفت سفید؛ سهم کم، اهمیت اجتماعی بالا
نفت سفید اگرچه سهم اندکی در مصرف کل انرژی کشور دارد، اما برای مناطق روستایی، مرزی و فاقد شبکه گازرسانی، همچنان یک سوخت حیاتی محسوب میشود. ذخایر این فرآورده معمولاً در سطح قابل قبولی نگهداری میشود و شبکه توزیع آن از انسجام نسبی برخوردار است.
با این حال، وابستگی کامل توزیع نفت سفید به حمل جادهای و شرایط جوی، باعث میشود که در زمستانهای سخت، برخی مناطق با تأخیر در دریافت سوخت مواجه شوند؛ مسئلهای که از منظر تابآوری اجتماعی و رضایت عمومی، اهمیت ویژهای دارد.
زیرساختها زیر فشار اوج مصرف
شبکه انتقال گاز و برق کشور طی سالهای گذشته توسعه یافته، اما رشد سریع مصرف و فرسودگی بخشی از تجهیزات، فشار مضاعفی بر این زیرساختها وارد کرده است. افت فشار گاز در مناطق انتهایی شبکه و افزایش احتمال خاموشی برق در روزهای اوج مصرف، نشان میدهد که زیرساختها در شرایط حداکثری و بعضاً شکننده فعالیت میکنند.
در بخش نیروگاهی نیز اگرچه اغلب واحدها به سوخت دوم مجهز هستند، اما کافی نبودن ذخایر در محل نیروگاه، فرسودگی تجهیزات و محدودیتهای لجستیکی، انعطافپذیری واقعی شبکه برق را کاهش داده است.
مدیریت تقاضا؛ حلقه مغفول سیاست انرژی
در کنار تمام چالشهای عرضه و ذخیرهسازی، بسیاری از کارشناسان بر این نکته تأکید دارند که مدیریت تقاضا، حلقه مغفول سیاست انرژی کشور است. مصرف بالای بخش خانگی، قیمتهای یارانهای و اجرای ناقص تعرفههای پلکانی، باعث شده است که اصلاح الگوی مصرف بهکندی پیش برود.
در شرایطی که ابزارهایی مانند کنتورهای هوشمند، مشوقهای بهینهسازی و سیاستهای بازدارنده مصرف هنوز بهصورت فراگیر اجرا نشدهاند، بار اصلی مدیریت بحران همچنان بر دوش تولید و سوخت جایگزین باقی مانده است.
از نگاه کارشناسی، وضعیت ذخایر استراتژیک سوخت و آمادگی زیرساختهای انرژی کشور اگرچه در شرایط بحرانی قرار ندارد، اما در آستانه هشدار جدی است. اتکای بیش از حد به تولید لحظهای گاز، توسعه ناکافی ذخیرهسازی زیرزمینی و استفاده گسترده از مازوت بهعنوان راهحل اضطراری، نشان میدهد که سیاست انرژی کشور نیازمند بازنگری راهبردی است.
کارشناسان معتقدند اگر سرمایهگذاری در ذخیرهسازی گاز، نوسازی زیرساختها و مدیریت تقاضا بهصورت همزمان و هماهنگ انجام نشود، هر زمستان میتواند به یک آزمون پرهزینه برای اقتصاد، محیطزیست و رفاه عمومی تبدیل شود. امنیت انرژی، نه با افزایش تولید مقطعی، بلکه با نگاه بلندمدت و آیندهنگر به ذخیرهسازی و مصرف پایدار محقق خواهد شد.



نظر شما